دريائي بي ساحل که اعماقش عميق تر از عمق سياهي ها
مردابي آب مرده با مرغابيه به گل آرميده
چشمه ساري در کوير ، يا بوته ي خاري درون يک حرير
اوج گرفتن در وجود يک حباب
بي صدا پنهان شدن زير بال يک عقاب
آن که بالا ميرود ، تا اوج غرورعشق از زير لباسش ميجهد تا بشکند خودکامگي
بنگرد آسودگي ، بگذرد شر و بدي
تا به پروازش فلک از روي غبطه بنگرد
تا زمين از ديد او مدفون شود
تا ستاره در کنارش جان دهد
تا شهابم با تومعنينه زپيشش بگذرد
عشق آن رنگين کمان رنگ رنگعشق امروزه فقط معتاد و منگ
عشق آن است ، آن نگاه بي دريغعشق را گويند چون پرواز پر در زير تيغ
آن که گويد عشق را وصفش نکن کاش ميگفت در بهار بي کسي ، تا کي نگويم از کسيتا کي نفس در سينه حبس ، تا کي بمانم بي کسي
اي نگاه خسته ام ، اي لب خشکيده امعشق را کتمان نکن ، دلبرم را جسته ام
دستهاي پر ترک ! بي ريا و بي کلک
دست هايش را بگير ، گريه کرده نم نمک
عاشقي را تا به پاي جان ببر ، خستگي را از وجودت در مبر،
خنده ات را در ملآ آغاز کن ، گريه ات را پيش خفتانت ببر
عشق اين است گر تو داري يا علي
اي که خود گم کرده داري يا علي
***(((محسن عنابي)))***ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 10:34 توسط : سحر

