تبليغاتX
· • ● ( دختر بهار )● • ·
· • ● ( دختر بهار )● • ·
چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386
شاید این تلخ ترین خدافظی عمرم باشه

 

خدا حافظ همين حالا...... همين حالا كه من تنهام ....... خدا حافظ به شرطي كه بفهمي تر شده چشمام ...... خدا حافظ كمي غمگين به ياد اون همه ترديد.......به يادآسموني كه منو از چشم تو ميديد....... اگه گفتم خدا حافظ نه اينكه رفتنش سادس .......... نه اينكه ميشه باور كرد كه اينجا آخر جادس........خدا حافظ به شرطي كه نبندي دل به رويا ها ....... بدوني با تو و بي تو همينه رسم اين دنيا

 

سلام به همه دوستان عزیزی که توی این مدت منو وبلاگمو تنها نذاشتن

امروز اومدم خدافظی کنم هرچند خیلی سخته ولی چاره ای نیست

شاید بر گردم ولی معلوم نیست کی فعلا یه مدتی نمیتونم بیام

اومدم تا از داداشاو آبجی های گلم که تا الان از وبم حمایت کردن

وبا نظراتشون راهنما و مشوق من بودن تشکر کنم

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 10:13 توسط : سحر
دوشنبه دهم اردیبهشت 1386
وصف عشق

دريائي بي ساحل که اعماقش عميق تر از عمق سياهي ها

مردابي آب مرده با مرغابيه به گل آرميده

چشمه ساري در کوير ، يا بوته ي خاري درون يک حرير

اوج گرفتن در وجود يک حباب

بي صدا پنهان شدن زير بال يک عقاب

آن که بالا ميرود ، تا اوج غرور

عشق از زير لباسش ميجهد تا بشکند خودکامگي

بنگرد آسودگي ، بگذرد شر و بدي

تا به پروازش فلک از روي غبطه بنگرد

تا زمين از ديد او مدفون شود

تا ستاره در کنارش جان دهد

تا شهابم با تومعنينه زپيشش بگذرد

عشق آن رنگين کمان رنگ رنگ

عشق امروزه فقط معتاد و منگ

عشق آن است ، آن نگاه بي دريغ

عشق را گويند چون پرواز پر در زير تيغ

آن که گويد عشق را وصفش نکن

کاش ميگفت در بهار بي کسي ، تا کي نگويم از کسي

تا کي نفس در سينه حبس ، تا کي بمانم بي کسي

اي نگاه خسته ام ، اي لب خشکيده ام

عشق را کتمان نکن ، دلبرم را جسته ام

دستهاي پر ترک ! بي ريا و بي کلک

دست هايش را بگير ، گريه کرده نم نمک

عاشقي را تا به پاي جان ببر ، خستگي را از وجودت در مبر،

خنده ات را در ملآ آغاز کن ، گريه ات را پيش خفتانت ببر

عشق اين است گر تو داري يا علي

اي که خود گم کرده داري يا علي

***(((محسن عنابي)))***


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 10:34 توسط : سحر

RSS