دوشنبه سی ام بهمن 1385
دستها بالا بود
هر کسی سهم خودش را می طلبید
سهم هر کس که رسید
داغ تر از دل ما بود
"ولی"
نوبت من که رسید
سهم من یخ زده بود
سهم من چیست مگر؟
"یک پاسخ"
پاسخ یک حسرت
سهم من کوچک بود
قد انگشتانم
عمق آن وسعت داشت
وسعتی تا ته دلتنگی ها
"شاید"
از وسعت آن بود که بی پاسخ ماند!
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 23:11 توسط : سحر
چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385
ولنتاين مبارك
سلام دوستاي خوبم 25 بهمن روز ولنتاين رو به تمام عاشقا تبريك ميگم.
ولنتاين مبارك 


ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 11:39 توسط : سحر
شنبه بیست و یکم بهمن 1385

آنکس که مي گفت دوستم دارد عاشقي نبود که به شوق من امده باشد رهگذري بود که روي برگهاي خشک پاييزي راه مي رفت صداي خش خش برگها همان اوازي بود که من گمان مي کردم ميگويد: دوستت دارم
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 9:47 توسط : سحر
چهارشنبه هجدهم بهمن 1385

وقتی رفتی، قلبم ایستاد سر کوچه ی خیالت
یکی گفتش بی خیال شو حیف اون اشک زلالت
آخه من جز یه عروسک واسه تو هیچی نبودم
وقتی رفتی٬ شعر اشک رو من برای تو سرودم
وقتی رفتی گریه کردم هم صدا با ساز بارون
یادم اومد که میگفتی حاضری واسم بدی جون
وقتی رفتی همه گفتن قسمتت نبود عزیزم
ولی از عشق و علاقم به تو یک ذره نشد کم
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 12:19 توسط : سحر
جمعه سیزدهم بهمن 1385

من او را رها کردم
وچقدرسخت است عزیزترینت را رها کنی
اما من آنقدر او را دوست دارم
که او را رها می خواهم
رها از تمام بندها رنجها
هر چند او هیچگاه در بند من گرفتارنبود
چرا که من اينگونه خواستم
هیچگاه بخاطر همیشه بودن با او
براي او بندي نساختم
اما او در خود گرفتار بود
ای کاش از خود رها شود
هما نگونه که من با او از خود رها شدم
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 12:21 توسط : سحر
یکشنبه هشتم بهمن 1385

واسه من گل نفرست ديگه دوستت ندارم
نمي خوام گذشته هارو باز به خاطر بيارم
می دوني ميونه ما هرچي بود گذشت و رفت
اون بهاره آشنايي خيلي زود گذشت و رفت
ديگه از دوست دارم حرفي نزن
آخه عشقي نيست ميون تو و من
منو تو بنده اين ما و منيم
اما عشق يعني با هم يكي شدن
از دلم ميپرسم آيا تورو ميبينم دوباره
مي پيچه صدات تو گوشم كه با خنده ميگي آره
خنده هاي تو فريب گريه هاي تو دروغ
تو چي بودي واسه من يه چراغ بي فروغ
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 9:45 توسط : سحر
جمعه ششم بهمن 1385

سلام دوستايه خوبم ميخواستم ماه محرم رو به همه شما تسليت بگم
ويه شعره خيلي زيبا هم واسه اين مناسبت واستون بنويسم
بخونيد خيلي زيباست نظرتونم در باره اين مطلب بنويسيد
با تشكر سحر
يكي بود يكي نبودبا گونه هاي كبود
كنج خرابه هاي شام فرشته اي نشسته بود
پرو بالش شكسته بود زير يه دنيا دردو غم
ميگفت بيايد فرشته ها من ديگه ميخوام بميرم
وقتي كه اون گريه ميكردمردم شام ميخنديدن
واسه عذاب و رنج اون چه نقشه ها ميكشيدن
با حرفا و كنايشون زخم زبونش ميزدن
با خنده هاي شومشون اتيش به جونش ميزدن
بدونين مردم دنيا كه فرشته ها غريبن
دلاشون خونه وحالا تو خرابه ها اسيرن
يه دفه صدايي اومدكه بلند شو اي فرشته
تو خرابه جاي تو نيست جاي تو تويه بهشته
بميرم برات ببينم چرا صورتت كبوده
مگه تو قافله هيچ كس سپر بلات نبوده
چرا چشمات پر اشكه تو نگات غصه نشسته
بميرم دست كدوم درد پرو بالتو شكسته
چقدر خار تويه پاته تو كدوم صحرا دويدي
دنبال خورشيد رو ني مگه تا كجا دويدي
پاشوبسه ديگه غصه دستا تو بزار تو دستم
من همون ياس شكسته با قدي خميده هستم
دستاشو به دست او داد با همون صدايه پر درد
با همه غصه و دردش فرشته پرهاشو باز كرد
تو همون شامه غريبان با نگاش پريد تا خورشيد
تو بهشت فرشته هارو با لباي تشنه بوسيد

ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 13:50 توسط : سحر
سه شنبه سوم بهمن 1385
اگر پسري ضد دخترا حرف زد
1:ازهمه بیشتر دنبال دخترهاست و براشون له له میزنه!!
2: حکایتش حکایت همون گربه هست که دستش به گوشت نمیرسید می گفت پیف پیف بو می ده!
3: تا حالا صد تا دخترسر کارش گذاشتند و حالشو گرفتند ))))!
4: تا حالا هر چی التماس کرده دخترای ناز ایرونی که سهله یه وزغ ماده هم تحویلشون نگرفته!!
5: توی دانشگاه نمره های ماکزیمم دخترا رو دیده و برای اینکه کسی نفهمه آی کیوش در حد کلوخه مجبوره بشینه برای دخترا حرف در بیاره
6: تو خونه همش به خاطر شلخته بودنش (مخصوصا موها و دماغ ) و تمیزی و خوشتیپی خواهرش مدام زدند تو سرش )))))))
7: از اینکه با صد نوع مدل موی مختلف و خط ریشای عجیب غریب نمیتونه قیافه مثل اژدهاشویه کم شبیه آدما بکنه به دخترای ایرونی که با آرایش زیباتر میشند حسودی می کنه
8: می بینه یک نفر تو دنیا پیدا نمیشه که فقط یه بار منتشو بکشه و باید یه عمر ناز کش باشه
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 9:39 توسط : سحر