
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 17:27 توسط : سحر
بابا تورو خدا یکی این بچه رو آروم کنه


كاش مي شد سكوت غريبانه نيلوفرهاي اسير مرداب را معنا كرد ! اي كاش مي شد صحبت
هاي گل با پروانه را فهميد . اي كاش مي شد بيشتر مهربان بود و عاشقانه ديگران را
دوست داشت ، اي كاش مي شد طبيعت را درك كرد و به راز گل سرخ پي برد و دنيا را از
دريچه ديگري تفسير كرد ، اي كاش مي شد دل را با محبت و آرامش را با قلب پيوند زد
|
خدا را با عظمت خودش صدا بزن و چشماتو ببند دستتو بذار روي قلبت اونوقت خدا رو حس مي كني كه داره صدات ميزنه حالا دلت لرزيد ؟ حالا باور كردي خدا توي دل خودته؟ حالا فقط كافيه با خودت يه سبد تمنا ببري... تا با يك سبد پر از رحمت بر گردي ... پس پنجره را باز كن تا خدا را صدا بزني تا بگوئي چقدر دوستش داري اگر آن قدر كوچكي يا خسته كه دستت به دستگيره پنجره نمي رسد تا بازش كني آهسته خدا را صدا بزن تا پنجره را باز كند تا بگويد چقدر دوستت دارد... |
اسمتو روی کوه نوششتم فرو ریخت
روی دریا نوشتم خشک شد
روی ابر نوشتم باران شد و بارید
روی گل نوشتم پزمرد
روی قلبم سکته کرد
برو ببا توام با این اسمت
ای تو بی تکرار تر از حادثه
پیش از اینها انتظار دیگه بسه
به من از فرسنگها دوری تو
گرمی هرمه نفسهات میرسه
انتظار عزیز من دیگه بسه
بسه بسه انتظار
بسه بسه بسه انتظار
بسه بسه اتظار
آره بسه بسه دیگه انتظار
لحظه لحظه های خاطرات من
با تو بود ای چشمه حیات من
گر چه ما افتاده ایم از هم جدا
هر زمان یاد توام ای اشنا
دل من خیلی برات دلواپسه
انتظار عزیز من دیگه بسه
بسه بسه انتظار
بسه بسه بسه انتظار
بسه بسه انتظار
آره بسه بسه دیگه انتظار
بندگیمو با خدا هروز تازه می کنم
درد دلو با اونکه محرمه راز میکنم
عاشق تو موندن رو کسب اجازه میکنم
عشق تو خیلی برام مقدسه
انتظار عزیز من دیگه بسه
بسه بسه انتظار
بسه بسه بسه انتظار
بسه بسه انتظار
آره بسه بسه دیگه انتظار
بندگیمو با خدا هروزتازه میکنم
درد دلو با اونکه محرمه رازه میکنم
عاشق تو موندن رو کسب اجازه میکنم
عشق تو خیلی برام مقدسه
انتظار عزیز من دیگه بسه
بسه بسه انتظار
بسه بسه بسه انتظار
بسه بسه انتظار
آره بسه بسه دیگه انتظار
ندانستم رفیق نیمه راهی
برو اما به جان هر چه عاشق
پشیمان میشوی خواهی نخواهی
نذار....................... گفتی به چشم.........................
من نشانی از تو ندارم٬
اما نشانی ام را برای تو می نویسم:
در عصرهای انتظار٬ به حوالی بی کسی ام قدم بگذار!
خیابان غربت را پیدا کن.
و وارد کوچه پس کوجه های تنهایی شو!
کلبهء غریبی ام را پیدا کن٬
کنار بید مجنون خزان زده
و کنار مرداب آرزوهای رنگی ام!
در کلبه را باز کن.
و به سراغ بغض خیس پنجرا برو!
حریر غمش را کنار بزن!
مرا خواهی دید با بغضی کویری٬
که غرق عصارهء انتظار
پشت دیوار دردهایم نشسته ام....
گفته بودم که اگر بوسه دهی توبه کنم
که دگر باره از این گونه خطاها نکنم
بوسه دادی و لبم از لب تو شد جدا
توبه کردم که دگر توبه ی بیجا نکنم

من تمام هستیم را در نبرد با سرنوشت
در تهاجم با زمان آتش زدم کشتم
من بهار عشق را دیدم ولی باور نکردم
یکلام در جزوهایم هیچ ننوشتم
من ز مقصدها پی مقصود های پوچ افتادم
تا تمام خوبها رفتمو خوبی ماند در یادم
من به عشق منتظر بودن همه صبرو قرارم رفت
بهارم رفت عشقم مرد یارم رفت

بيادت باشه اگه يك روز فكر كردي نبودن يه كسي بهتر از بودنشه چشماتو ببند و اون لحظه اي كه اون كنارت نباشه رو به خاطر بيار اگه چشمات خيس شد بدون داري به خودت دروغ ميگي و
هنوز دوستش داري![]()

آموزش قشنگ اگرمي خواهيد ديگران را هرس بدهيد .... 1.قبل از شروع امتحان از اطرافيانتان چند تا سوال پيچيده که در پاورقي بوده بپرسيد... بعد وقتي همه رو به جون هم انداختيد با خيال راحت براي امتحان تمرکز کنيد... 2-وقتي زنگ آيفون را ميزنيد و در را برايتان باز مي کنند دوباره زنگ بزنيد و بگوييد: ممنون! باز شد! -3.وقتي ميخواهيد تلويزون رو خاموش کني صداشو تا آخرين شماره ببريد بالا تا نفر بعدي که مياد روشن کنه برق از سه فازش بپره
دوباره دل هواي با تو بودن کرده.... نگو اين دل دوري عشقت و باور کرده... دل من خسته از اين دست به دعاها بردن همه آرزوهام با رفتن تو مردن.... حالا من يه آرزو دارم تو سينه... که دوباره چشم من تو رو ببينه... واسه پيدا کردنت تن به دل صحرا مي دم. آخه تو رنگ چشات هیبت دنيا رو ديدم... توي هفتا آسمون تو تک ستاره مني.... بخدا...ناز دو چشمات و به دنيا نمي دم.... حالا من يه آرزو دارم تو سينه... که دوباره چشم من تو رو ببينه...